الشيخ علي المشكيني
26
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى)
پيامبرى به نام موسى و همراه جوانش مأمور آن شدند بندهء صالحى را در كنار تلاقى دو اقيانوس دريابند و از حضورش در مدتى كه حد آن تعيين نشده استفاده نمايند . خداوند در بارهء اين معلم چنين مىگويد : « فَوَجَدَا عَبْداً مِنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَ عَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً » ؛ « 1 » موسى و همسفرش ، پس از تحمل زحماتى در راه يافتن استاد ، انسانى را يافتند كه او بندهاى از بندگان ما بود . ما از الطاف خويش مشمول رحمتش كرده و از خزاين بيكران علوم خويش او را دانش آموخته بوديم . آرى ، آن عبد الهى بدان جهت - كه از صالحان بود - آموزگارش حق و معلمش اللَّه بود . در تفسير آيهء شريفه ، برخى گفتهاند : علمى كه خدايش به وى آموخته بود ، علم به بواطن امور بود كه به دو معنا قابل توجيه است : اول ، آن كه از اسرار حوادث جهان و فلسفهء وقايع و مفاسد افعال و مصالح كردار هر فرد و جامعهاى مطلع بود و به اقتضاى اين علم ، كشتى مردم را سوراخ نمود و بچه غيربالغ را بكشت و ديوار خانه ناشناسى را ترميم فرمود ؛ چه آن كه قلب نورانىاش از حوادث پشت پردهء ظواهر اطلاع داشت . دوم ، آن كه از حالات روح انسانى - كه در پشت حجاب چشمش نهان است - مطلع بود . طبيبى بود حاذق كه امراض روانى بشر را به نگاهى تشخيص مىداد و به نسخهاى از دستورش بهبود مىبخشيد . و هر دو علم ، شريف است ، لكن دانش دوم ، بدان جهت كه انسانساز است و بهبودبخش ، گل سرسبد موجودات ، شريفتر و فاضلتر است . و بالجمله ، خداوند آن عبد صالح را خود تعليم داده بود . حال شما بگوييد او بذاته صالح بود كه خدا تعليمش داد و يا تعليمش فرمود تا آن كه صالح شد . به هر حال ، اين دو مطلب از هم انفكاك ناپذير است ؛ چنان كه در روايات دارد : فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ مَنْ عَمِلَ عَلِم ؛ « 2 » آن كس كه بداند ، عمل كند و آن كس كه عمل نمايد ، بداند .
--> ( 1 ) سورهء كهف ، آيهء 65 . ( 2 ) الكافى ، ج 1 ، ص 44 .